الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
215
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بنديد تا روزگار بر شما غم و اندوه نخواهد و هرآينه من كار خويش با خداى گذاشتم و نجنبد چيزى بر زمين مگر آنكه به دست قدرت او پايبند بود و خداى سبحانه بر راه راست و طريق صواب باشد . بار خدايا باران آسمان را بر اين قوم فرو بند و عيش ايشان تلخ دار و در ايشان تنگى و قحط پديد آر و آن جوان ثقيف [ 1 ] را بر ايشان بگمار تا زهر به جام بديشان چشاند كه ما را دروغگوى خواندند و خوار گذاشتند : « انت ربّنا و اليك انبنا و عليك توكّلنا و اليك المصير » انتهى . » و نوّاب مرحوم را اعتماد السّلطنه در كتاب المآثر و الآثار مختصر شرح حالى ذكر كرده است و از كتب اوست فيض الدموع و ترجمهء عهد امير المؤمنين عليه السّلام به مالك اشتر و اشعارى كه در متن و حواشى مخزن الانشاء به خط كلهر به طبع رسيده است و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد را تصحيح كرده به طبع رسانيده است و در حواشى آن فوايدى افزوده حشره اللّه مع احبّته . پس از اين خطبهء امام عليه السّلام از راحله فرود آمد و اسب رسول خدا را كه « مرتجز » نام داشت بخواست و بر آن نشست و صفوف اصحاب را مرتّب فرمود . ( 1 ) ( ملهوف ) راوى گفت : پس عمر سعد پيش آمد و تيرى به جانب عسكر امام عليه السّلام افكند و گفت : نزد امير گواه باشيد كه نخستين تير را من افكندم و تير از آن قوم مانند باران بيامد امام ياران را فرمود : خداى بر شما ببخشايد به سوى مرگ كه ناچار آمدنى است بشتابيد كه اين تيرها فرستادگان اين مردم است به سوى شما . پس ساعتى كار زار كردند و حمله پىدرپى آوردند تا جماعتى از اصحاب به شهادت رسيدند . جادوا بانفسهم في حبّ سيّدهم * و الجود بالنّفس اقصى غاية الجود يعنى : « جانها را در راه دوستى سالار خود باختند و بخشيدن جان منتها بخشش است » . راوى گفت : در اين وقت امام عليه السّلام دست بر محاسن كشيد و گفت : خداى بر يهود آن وقت خشم گرفت كه براى او فرزند ثابت كردند و بر نصارى آن هنگام كه او را يكى از سه خداى خود دانستند و بر مجوس وقتى كه بندگى ماه و خورشيد كردند و خشم او سخت گرديد بر اين قوم كه بر كشتن پسر دختر پيغمبر خود يك قول شدند ، به خدا قسم آنچه از من مىخواهند
--> [ 1 ] مقصود از غلام ثقيف حجّاج بن يوسف ثقفى است عامل عبد الملك كه ظلم و بيداد وى در كوفه به غايت رسيد و دير بماند اگر آن مردم حسين عليه السّلام را نمىكشتند و يارى او كرده بودند مبتلا به دولت بنى اميّه و حكومت حجّاج نمىگشتند . و امير المؤمنين عليه السّلام هم از حجّاج خبر داد و شايد مقصود مختار بن ابى عبيده باشد .